متداول ولي بسي گمراهكنندهتر است. براي مصون ماندن كافي است در نظر داشته باشيم كه نهتنها در عصر مورد بحث، بلكه تقريباً تا سدهٴ نوزدهم، طب كمتر به صورت يك علم بود، بلكه در اصل يك فن محسوب ميشد. امروز نيز همچنان يك فن است، ولي ميزان معلومات علمي كه بر آن مبتني شده، با سرعت فزوني يافته، چندان كه طب جديد كاملاً غير از طب قرون وسطايي است. امروز يك فن بههمان طريقي پيشرفت نميكند كه يك علم، بسا هنگام كه اصلاً بهنظر نميرسد پيشرفت كرده باشد، يا ترقي آن بسيار نامنظم است و دايماً دستخوش وقفه يا انحطاط ميشود. هر پيشرفتي كه رخ ميدهد بيشتر مربوط به فن نيست بلكه مربوط به معلومات علمي است كه شالودهٴ آن را تشكيل ميدهد. معلومات علمي جنبهٴ عيني دارد و قابل افزايش و انتقال است، برعكس آن، فن داراي جنبهٴ شخصي و از اين لحاظ غيرقابل انتقال است.
علم پزشكي را ميتوان آموخت، ولي خود فن، يعني بصيرت پزشكي قابل آموزش نيست، از آن لحاظ ميتوان گفت كسي پزشك به دنياآمده، نه اين كه پزشك شده است. اين مطلب هر قدر كه امروز درست باشد، در قرون وسطا، بهمراتب درستتر بود. مسلماً پزشك قرون وسطايي كمتر وسيلهاي براي آزمايش بصيرت خويش داشت؛ برعكس همكار امروزياش كه زرادخانهاي از ابزارها در اختيار دارد كه بهوي امكان ميدهد تا برخي امور متغير را بسنجد، پيامدها و عواقب احتمالي را برطرف كند، و مشكل خود را به طريقي معلوم سازد. مثلاً يكي از ابزارها را در نظر بگيريم، يعني دماسنج طبي را، و در نظر بگيريم كه پزشك امروزي بدون آن تا چه حد در زحمت خواهد بود. حال دماسنج يك وسيلهٴ بسيار جديداست: دماسنجهاي دقيق مربوط به اوايل سدهٴ هجدهم ميشود؛ در اثناي آن سده، تعداد كمي از افراد با موارد استعمال آن آشنايي داشتند؛1 اولين شرح مفصّل دربارهٴ دماسنج طبي را ووندرليش2 در 1868، ارائه كرد،3 و در همان سال، نخستين دماسنج جيبي ــ كوچك و سريع را تاماس كليفُرد آلبوت4 متداول ساخت ــ اندكي بيش از 60 سال،5 يعني دو نسل پيش!
هميشه تعداد پزشكان از مجموع دانشمندان ديگر بيشتر، و تعداد آثار پزشكي از لحاظ كميت عظيم بوده است. گزارش دادن دربارهٴ آثاري كه در آنها گامهايي به سوي پيشرفت ــ كشفهاي